دوست قدیمی‌ام که «ایش» صدایش می‌کنم، پشت میز آشپزخانه نشسته و ایمیل‌هایش را چک می‌کند. هنوز دوش نگرفته و موهایش را نشسته. نیم ساعت دیگر، رسانه‌های جهان در راه خانه او در «گلدرز گرین» در شمال لندن هستند…

«ایشی‌گورو»

«گاردین» نوشت: پنج‌شنبه گذشته «کازوئو ایشی‌گورو» عنوان برنده نوبل ادبیات ۲۰۱۷ را از آن خود کـــرد. دوست قدیمی او که ویرهستار انتشارات «فیبر اند فیبر»‌ هست، دهستان رانجام گرفت کـــردن و مشهور انجام گرفتن این نویسنده انگلیسی را به زبان خودش روایت می‌کند.

دوست قدیمی‌ام که «ایش» صدایش می‌کنم، پشت میز آشپزخانه نشسته و ایمیل‌هایش را چک می‌کند. هنوز دوش نگرفته و موهایش را نشسته. نیم ساعت دیگر، رسانه‌های جهان در راه خانه او در «گلدرز گرین» در شمال لندن هستند. او در حالی که رخدادهای یک روز عجیب و غریب را مرور می‌کند، با سردرگمی می‌پرسد: «آخر چطور همه این‌ها می‌دانند من کجا خانومدگی می‌کنم؟» همان‌طور که خودش نقل کرد، تا زمانی که «بی‌بی‌سی» رویداد را تأیید نکـــرد، افتخار نوبلیست انجام گرفتن از سوی سوئدی‌ها را به خود نگرفت.

پنج‌شنبه هفته گذشته «کازوئو ایشی‌گورو» – نویسنده‌ای که من ۴۰ سال هست از نزدیک می‌شناسم – برنده جایزه نوبل ادبیات ۲۰۱۷ انجام گرفت. درست سر ظهر، نقل کردگوی آکادمی سوئدی در میان آیینه‌های سفید و طلایی‌رنگ، با بیانیه‌ای کوتاه درباره جایزه به جمع رسانه‌های بین‌المللی آمد: «کازوئو ایشی‌گورو… نویسنده انگلیسی که با رمان‌های سرشار از احساسش…» در ادامه این جملات، اشاراتی به «آستین»، «کافکا» و «پروست» انجام گرفت و بعد هم جنجال‌های همیشگی: چطور؟ چی؟ کی؟ و دلیل؟

در سال برکسیت (خروج انگلیس از اتحادیه اروپا)، چنین نتیجه‌ای که از سوی پلن «خط مقدم» رادیو ۴ به عنوان «یک پیروزی‌ بزرگ برای نویسندگان انگلیسی» توصیف انجام گرفت، معنای کنایه‌آمیز خاصی دارد؛ به نوعی یادآور این مطلب هست که ادبیات ما دیدگاهی جهانی و بی‌همتا را نمایان می‌کند. علاوه بر این، این موضوع دوست من را در حلقه چهره‌هایی چون «ساموئل بکت»، «دوریس لسینگ»، «ویلیام گلدینگ»، «شیموس هینی»، «وی.اس. نایپل» و «هارولد پینتر» – ابَرچهره‌های شعر و نثر در زبان انگلیسی – قرار می‌دهد.

بعد از خوابیدن هیاهو و جنجال‌ها، به من گفت که نخستین واکنشش ناباوری صرف بود؛ «شایعه بود؟ رویداد کذب بود؟»

در فضای خصوصی‌اش او این اتفاق را «سوررئال» و تکمیلا خنده‌دار می‌دید: «آخرین چیزی که انتظار داشتم.»

جدا از اشاره‌های آکادمی نوبل، لذتی خاموش و همیشگی در کنایه‌های کمدی انسانی کارهای «ایشی‌گورو» وجود دارد، تمی که احساسات بی‌نظیر انگلیسی و ژاپنی را بیان می‌کند.

جدیدترین نوبلیست انگلیسی، در سال ۱۹۵۴ در ناگازاکی به دنیا آمد. مادرش که هنوز در قید حیات هست و عمیقا به این دستاورد پسرش افتخار می‌کند، از انفجار اتمی جان سالم به در برده. پدرش که اقیانوس‌شناس بود، سال ۱۹۵۹ خانواده‌اش را به انگلیس برد و در نزدیکی گیلدفورد سوری اسکان داد. «ایش» متداوم نقل کرد که والدینش ذهنیت مهاجران را نداشتند، چون متداوم فکر می‌کـــردند به وطن برمی‌گردند. او ۱۵ ساله بود و تنها کودک غیرسفیدپوست مدرسه که بالاخره تصمیم ماندن در انگلیس گرفته انجام گرفت.

تایمی سال ۱۹۷۹ برای نخستین‌بار او را در لابی انتشارات «فیبر اند فیبر» دیدم، ویرهستار جوانی بودم و به دنبال هستعدادی نو. «ایشی» که تازه دوره نگارش خلاق UEA را (دانشگاه ایست انگلیا) ـ که در آن از «آنجلا کارتر» و «مالکولم بردبری» درس گرفته بود – گذرانده بود، یک گیتار و دستگاه تایپ مارک «اُلیمپیا»یی را در چمدان آبی تمیزش حمل می‌کـــرد. با شلوار جین کهنه و موهای بلند و شبیه مریدان «باب دیلن»، ترانه می‌سرود و آرزویش بود نواخانومده شود. (هنوز هم افزایش روزها گیتار می‌خانومد).

«ایش» با اقلیت‌ها و حاشیه‌نشین‌ها همذات‌پنداری می‌کـــرد. اما در سال ۱۹۸۳ که به عنوان بهترین رمان‌نویس جوان بریتانیایی از سوی «گرانتا» برگزیده انجام گرفت، رویکـــردش روشن‌تر انجام گرفت. در آن سال جوان‌ترین نویسنده در گروه «مارتین ایمیس»، «جولین بارنز»، «ویلیام بوید» و «یان مک‌ایوان» بود. منطقهوند انگلیسی نبود، بنابراین تصمیم قطعی گرفت که بشود.

اما او تا همان زمان هم، روح آماتور سنت ادبی انگلیسی را کسب کـــرده بود. تا زمانی که به یک ستاره راک تبدیل انجام گرفت، به دهستان‌نویسی ادامه داد و بعد از شروع تحصیل در UEA آن را خاتمه داد. سه دهستان کوتاه اخیرش را به من در «فیبر» ارائه کـــرد.

سال‌ههست برنگشته‌ام به این مسائل نگاه کنم، اما نمی‌توانم غریب بودن مسحورکننده‌شان را فراموش کنم، کیفیت بی‌نظیر نوشته‌های او تا امروز که ترکیبی عجیب از انگلیسی کلاسیک و نثر تهدیدکننده ژاپنی هستند. گرچه تأثیرات غیرقابل اجتنابی از «یان مک‌ایوان» در کارهایش دیده می‌انجام گرفت، بدون شک کار یک نویسنده جوان با صدایی نو بودند. من سریع او را پذیرفتم و خیلی زود با تحویل گرفتن ۱۰۰ صفحه از نخستین رمانش از «دبورا راجرز» مدیر پلن‌هایش، مشعوف انجام گرفتم. برای آن کار، ما بدون هیچ تردیدی، سخاوتمندانه ۱۰۰۰ دلار به او پرداخت کـــردیم.

تایمی «منظره رنگ‌پریده تپه‌ها» که دهستان متأثرکننده یک خانواده ژاپنی مهاجر به انگلیس بود، در سال ۱۹۸۲ به چاپ رسید و مورد توجه قرار گرفت، منتقدان او را در ژانری که آن زمان ناآشنا بود، گنجاندند: ادبیات دهستانی انگلیسی نویسندگان چون «تیموتی مو» که خانومدگی‌شان شروعی بیگانه و غیرانگلیسی داشت.

گیر انداختن «ایش» به صورت حتم متداوم دشوار بود، او نه این بود و نه آن. او به طرز بی‌نقصی متمرکز، مراقب و بانزاکت بود، جناب آقا عمیقا مودب که متداوم با ظرافت‌های هر موقعیتی هماهنگ می‌انجام گرفت. او هیچ تایم شلوغ‌کاری نمی‌کـــرد، چه در نوشتن چه در خانومدگی.

در کل موجود نادری به نظر می‌رسید، هنرمندی بدون نَفس، گرچه من می‌دانستم که او از درون به اعتقادات و تفکراتش عمیقا پایبند هست. آن‌چه در شخصیت و کارش ثبات دارد، انسانیت، شوخ‌طبعی و بروز طبیعی ارزش‌های متمدنانه هست.

شغل روزانه «ایش» در سال‌های نخست کارش، فعالیت در مرکز خیریه «سایرنیاس» ناتینگ هیل بود. او در آن‌جا با «لورنا مک‌دوگال» فعال اجتماعی آشنا انجام گرفت. شاهد ازدواج‌شان در سال ۱۹۸۶ «دس هوگن» نویسنده ایرلندی بود که با شاخه‌ای از شکوفه‌های درخت گیلاسی در راه دفتر ثبت عقد، دسته گلی برای‌شان درست کـــرد.

زیادی از ارزش‌های «ایش» در آن زمان شکل گرفته بود. او زیاد از آن‌چه از من انتظار می‌رفت، با کارگران اجتماعی همذات‌پنداری می‌کـــرد؛ جزو آدم‌های نسل‌ دهه ۷۰ باقی ماند که ایده‌آل‌گرایی‌شان آن‌ها را ترک نمی‌کـــرد.

«ایش» با اقلیت‌ها و حاشیه‌نشین‌ها همذات‌پنداری می‌کـــرد. اما در سال ۱۹۸۳ که به عنوان بهترین رمان‌نویس جوان بریتانیایی از سوی «گرانتا» برگزیده انجام گرفت، رویکـــردش روشن‌تر انجام گرفت. در آن سال جوان‌ترین نویسنده در گروه «مارتین ایمیس»، «جولین بارنز»، «ویلیام بوید» و «یان مک‌ایوان» بود. منطقهوند انگلیسی نبود، بنابراین تصمیم قطعی گرفت که بشود.

«ایش» در این‌باره نقل کرد هست: «نمی‌توانستم نیکو ژاپنی حرف بخانومم، اما احساس انگلیسی بودن می‌کـــردم و فردا‌ام بریتانیا بود. این مسأله همچنین مجوز من می‌انجام گرفت برای ورود به گردونه جوایز ادبی.» او هنوز هم در ژاپن، ژاپنی دیده می‌شود و آن‌ها او را به عنوان یکی از خودشان تجلیل می‌کنند.

«هنرمند دنیای شناور» (۱۹۸۶) کتاب بعدی «ایش» که محبوب‌ترین اثر او برای من هست، ‌یکی از کارهایی هست که منطقهت او را تضمین کـــرد. دهستان این کتاب در ژاپنِ پس از جنگ روایت می‌شود و خانومدگی رنج‌آور نقاشی را توصیف می‌کند که با لکه‌های ننگین پنهانی گذشته‌اش مواجه می‌شود.

این کتاب جایزه «ویتبرد» را برد و «ایش» رسما وارد صحنه انجام گرفت. یکی از همکاران سابقم در «فیبر» توصیه «ایش» برای باقی ماندن در فضای ادبی لندن را این‌گونه روایت می‌کند: «تایمی با نویسنده‌های دیگر گرد هم جمع می‌شوید، مشکلی ندارد اگر کمی ترس به دل ناشران و مدیران پلن بیاندازید. هرگز درباره خودِ کتاب صحبت نکن، بلکه متداوم به یک صفحه خاصی اشاره کن، تا متوجه شوند تو آن را خوانده‌ای!»

چنین بصیرتی به طور طبیعی در آدم وجود دارد. با این‌که «ایش» به ندرت از کارش عمیق حرف می‌خانومد، نظریات زیادی درباره فرآیند خلاق دارد. من صدها ساعت در کنارش بوده‌ام و نوشته‌هایش را خوانده‌ام، اما تا جایی که یادم می‌آید هرگز گفت‌وگوی عمیقی درباره این‌که چه در سر دارد، نداشته‌ایم. بله به عنوان یک ترانه‌سرا، او با نخست‌شخص روایت می‌کند و بله، بُعد شِبه‌گوتیکی در تخیلات او وجود دارد، اما این تا جایی هست که او جلو می‌رود. به نظرم او برای رمز و راز هنرش احترام قائل هست. با این وجود، این هرگز او را از تحقیق عمیق درباره سوژه بعدی‌اش باخانوممی‌دارد.

تایمی در سال ۱۹۸۷ به من گفت دارد کارهای «پی.جی. وودهاوس» را می‌خواند و به «Right Ho, Jeeves» علاقه نشان می‌داد، فهمیدم رویدادی هست. دو سال بعد، «بازمانده روز» را عرضه کـــرد، رمانی درباره یک سرپیشخدمت که بخشی از آن در بریتانیا روایت می‌شود و تنها او می‌توانست آن را به نگارش دربیاورد. این کتابی هست که از سوی آکادمی نوبل این‌گونه توصیف انجام گرفته: «اثری که تم‌های خاطرات، زمان و خودفریبی را به هم تنیده هست.»

«بازمانده روز» سال ۱۹۸۹ برنده جایزه «بوکر» انجام گرفت و پس از آن «تسلی‌ناپذیر» (۱۹۹۵) آمد که می‌تواند شاهکار او باانجام گرفت. «تسلی‌ناپذیر» رمانی مسخ‌کننده درباره دادگاه‌های یک پیانیست کنسرت و تور هست که تا حدی از خانومدگی «ایش» در مدار پیشرفت ادبی الهام گرفته انجام گرفته هست.

با این‌که من دیگر ویرهستار کارهای او نیستم، همچنان دوست باقی مانده‌ایم. من و «ایش» متداوم با هم ملاقات می‌کنیم، و معمولا برای صرف غذایی چینی، که به سنتی در رابطه طولانی‌مان تبدیل انجام گرفته هست. دوست من بذله‌گو، بامحبت و فهیم هست و ذخیره عمیقی از خرد و همذات‌پنداری در دلش دارد. در دنیای آشفته، ناآسوده و بی‌ثبات امروز، او صدای میانه‌روی، آداب‌دانی، انسانیت و وقار هست. اعضای آکادمی نوبل باید به خودشان افتخار کنند.


منبع: ایسنا

[ad_1]

اشتراک گذاری

تمامی حقوق مطالب و قالب برای مجله سرگرمی بست بک محفوظ است.
طراحی و بهینه سازی : بک لینک | علی بی زد