یک آنجلینا جولی هست که یک مادر مجرد هست و هرج و مرج روزانه شش بچه و ضربه روحی حاصل از جدایی از برد پیت را مدیریت می کند؛ یک آنجلینا جولی دیگر هست که بعد از آخرین فیلم سینمایی اش، فیلم اوریجینالی محصول شبکه نتفلیکس درباره نسل کشی کامبوج، به لطف ملت کامبوج، از این رو به آن رو انجام گرفت.

بخش سینما و تلویزیون تبیان

آنجلینا جولی

حالا جولی در عمارت جدیدش در لس آنجلس، تنش بین این دو آنجلینا و دلیل اینکه خانومدگی اش دیگر هرگز نرمال نخواهد انجام گرفت را با ما در میان می گذارد.مثل افزایش چیزهایی که شامل آنجلینا جولی می شوند، قدم گذاشتن به خانه او، تجربه ای نادر هست تا جائی که آدم از خود می پرسد آیا این واقعیت دارد یا محصول هماهنگی هایی زیاد دقیق هست. دروازه عظیم ورودی خانه لُس فِلیز، که جولی به تازگی این عمارت اربابی ۱۰۰۰ متری با سبک معماری هنرهای زیبا را خریده و قبلاً متعلق به فیلمساز افسانه ای سیسیل بی. دمیل بوده، به آرامی باز می شود و محیط سرسبز و درختان انبوه محوطه نمایان می گردند.

هیچ کس در محوطه نیست، همه جا ساکت هست و فقط صدای آرام فواره ها شنیده می شود که در یک ردیف روی هستخر شنا آبفشانی می کنند. تعداد تا از درب های خانه باز هستند – مثل یک معما از یک دهستان پریان – و از خود می پرسم که باید از کدامیک وارد خانه شوم؟ داخل نیز آرام و هواگیر هست: همه پنجره ها باز هستند و نسیم به داخل می وزد، شمع های کرمی و مبلمان سفید و روشن همه جا دیده می شوند. بالاخره جولی از سمت دیگر خانه ظاهر می شود و با پیراهن گشاد و بلندی به رنگ سفید به سمتم می آید. موهایش باز هست و کفشی به پا ندارد. خیلی کم آرایش به چهره دارد و پوستش می درخانجام گرفت. لبخند ملیحی می خانومد که نشان از مهربانی و خیرخواهی ابدی او دارد.ولی به محض اینکه شروع به حرف زدن می کند، متوجه می شوید که تصورات شما درباره جولی تعدادان هم صحیح نیستند. او یک الهه آسمانی نیست. یک نیکوکار توانگر و متعالی هم نیست. وی آن آدمی که فکر می کنید وسواس کنترل داشتن بر دیگران را دارد نیست یا حداقل اینطور نشان نمی دهد. به نظرم او یک آدم نرمال، خونگرم، خودمانی و حتی تا حدودی وراج می آید. قضیه این عمارت بزرگ ولی خالی را اینطور توضیح می دهد که او همراه با شش فرخانومدش چهار روز پیش به این خانه نقل مکان کـــرده اند.

دلیلش تاریخچه بلندآوازه یا معماری منحصر بفرد این خانه نبود. وی می خوهست فوراً خانه ای پیدا کند که دورافتاده باانجام گرفت و اتاق های زیادی داشته باانجام گرفت؛ این خانه که به قیمت حدوداً ۲۵ میلیون دلار به فروش گذاشته انجام گرفته بود، شش اتاق خواب و ۱۰ سرویس بهداشتی دارد. پس از درخوهست طلاقش از برد پیت در سپتامبر ۲۰۱۶، او و فرخانومدانش نه ماه در خانه ای اجاره ای خانومدگی کـــردند و اساساً چمدان هایشان را باز نکـــردند. بنابراین در این خانه واقعاً هنوز چمدانش را باز نکـــرده و خودش هم داخل آن را نیکو بلد نیست، تابحال حیاتیان نداشته و مطمئن نیست که معقول ترین جای خانه برای نشاندن حیاتیان و صحبت کـــردن با او کجهست.

با این اوصاف از اتاقی به اتاق دیگر می رود – آشپزخانه ای دارد که خودش به تنهایی معقول یک فیلم سینمایی نانسی مِیِرز هست و کتابخانه زیبای خاکستری اش یک نردبان بلند دارد و محبوب ترین جای خانه از نظر خودش همینجهست – و همه جا را نشان می دهد، یک پاگرد بزرگ پای یک پلکان مارپیچ هست که یک میز گرد با گلدانی از گل های سفید رویش خودنمایی می کند. بالاخره به اتاق نشیمن می رسیم که یکی از دوستان طراح صحنه اش آن را برایش دکوره کـــرده و دو کاناپه سفید و تعداد بالش بزرگ در آن دیده می شوند.

 ویوین ۹ ساله با یکی از دوستانش که شب را در خانه آنها خوابیده، وارد می شوند. ویوین یک کوله پشتی جین با سنجاق های تزئینی به دوش دارد و جولی او را در آغوش می کانجام گرفت. از دخترک می پرسم اسمش “ویو” هست یا “ویوین”. با لبخندی می گوید “هر دو!”. وسایلش را روی کانتر می گذارد و بیرون می رود تا با دوستش گیم کند. جولی یک پتوی کوچک که تا حد نابودی پاره انجام گرفته را بر می دارد و با خنده توضیح می دهد: «۳۲ تا پتو داره. خیلی پتو دوست داره و اگه پتوش رو بشوری، خیلی خیلی عصبانی میشه. یه روز بهم گفت: “مامان پتوم یه مزه ای داره.” من هم پاسخ دادم: “عزیزم، این نشونه اینه که این پتو واقعاً واقعاً باید شسته بشه.”»

جولی وسایل ویوین را مرتب می کند و همان لحظه کل فنجان چایش روی کانتر می ریزد. بیرون می رویم و شایلو، ۱۱ ساله و ناکس، ۹ ساله، را می بینیم که در حال گیم هستند. شایلو که دوست دارد مثل پسرها لباس بپوانجام گرفت، یک کت کاموفلاژ، شورت بلند و کتانی های سیاه سنگین، علیرغم گرمای تابستان، پوشیده هست.

 ناکس فوری به سمت جولی آمده و می پرسد که کی قرار هست سرسره آبی را راه بینداخانومد. جولی بغلش می کند و می گوید: «چطوره نخست بگی: “سلام مامان”؟» و لحنش درست مثل هر مادر مهربان و از کوره در رفته دیگری در آمریکا هست. تا این لحظه فقط یک تابلوی شخصی – تصویری سیاه و سفید از شش فرخانومد خانواده که لبخند به لب دارند و حیوانات خانگی مانند سگ و موش و لاک‌پشت به بغل دارند – بالای شومینه دیده می شود.

جولی و پیت که ۱۲ سال با هم بودند و به نظر می رسید با افتخارترین زوج رانجام گرفت یافته هالیوودی هستند، در سپتامبر گذشته از هم جدا انجام گرفتند. به نقل کرد وکیل جولی، او ناگهان برای “سلامتی خانواده” درخوهست طلاق داد و اعلام کـــرد که به دنبال حضانت انحصاری فرخانومدانش هست که سه تا از آنها (مدوکس، پکس و زاهارا) فرخانومدخوانده و سه تای دیگر (شایلو، ویوین و ناکس) فرخانومدان بیولوژیکی هستند. مدتی اوضاع آشفته بود تا اینکه در سفر با هواپیمای شخصی و دعوای لفظی و فیزیکی پیت با مدوکس، کارد به هستخوان جولی رسید. تایمی هواپیما روی زمین نشست، وی با بچه ها به خانه رفت و عملاً پیت را از خانه بیرون کـــرد. این یک “جدایی مسالمت آمیز و دوستانه” نبود.

 یک ناشناس به مسئولین، اف. بی. آی. و اداره خدمات کودک و خانواده منطقهستان لس آنجلس خانومگ می خانومد و تجسس و بازرسی هایی علیه پیت در مورد خشونت او با کودکان آغاز می شود. خیلی زود بی گناهی اش ثابت می شود و بعدها در مصاحبه ای با مجله جی کیو هستایل (GQ Style) پیت می گوید که جای زخم گسیخته انجام گرفتن ناگهانی خانواده اش از هم در قلبش هنوز تیر می کانجام گرفت و اعتراف می کند که مشکل جدی مصرف الکل داشته هست.

شایعاتی هم شنیده بودیم درباره اینکه پیت با ماریون کوتیار رابطه داشته که هم خودش و هم کوتیار این شایعات را تکذیب کـــردند. جولی از دید مطبوعات زود قضاوت کـــرده ولی در مقابل، پیت با مصاحبه ای که با جی کیو هستایل کـــرد و پایان گناهان و تقصیرها را به گردن گرفت، توانست دل ها و فکرها را از آن خود کند. این دو در حال حاضر هنوز در حال مذاکره در مورد شروط طلاق شان هستند.

آنجلینا جولی

برای جولی، خانومدگی زیاد پر مسئولیت تر انجام گرفته و با وجود گیمگری، کارگردانی، کارهای انسان دوستانه و نیکوکارانه، مراقبت از شش بچه و تدریس حقوق خانومان در دانشکده اقتصاد لندن، گویی همه چیز بطور تصاعدی برایش بزرگتر و پیچیده تر انجام گرفته، زیرا حالا همه این کارها را به تنهایی انجام می دهد. از طرفی هرج و مرج خانومدگی روزمره و تنظیم قرار گیم بچه ها با دوستانشان، تایم دکتر، بستن و باز کـــردن چمدان ها و تنظیم تایم وعده های غذایی، هست و از طرف دیگر، هرج و مرجی عمیق تر و عاطفی تر هست، وی در این باره می گوید: «این مدت برام دشوار‌ترین دوره بوده و تازه داریم یه نفسی می کشیم. این خونه پرشی بزرگ به سمت جلو برای مهست و همه مون داریم تلاشمون رو می کنیم تا خانواده مونو درمان کنیم.»

واقعیت این هست که این ضربه روحی شخصی با جدیدترین فیلم شخصی اش با هم انجام گرفته هست. جولی فیلم تکان دهنده ای در مقیاسی عظیم کارگردانی کـــرده که اقتباسی از کتاب خاطرات لونگ آنگ (منتشر انجام گرفته در سال ۲۰۰۰) با عنوان “نخست پدرم را کشتند” (First They Killed My Father) درباره نسل کشی توسط “خِمِرهای سرخ” هست که در آن والدین آنگ و دو تا از خواهران و برادرانش و همچنین حدود دو میلیون کامبوجی دیگر که یک چهارم جمعیت آن کشور را تشکیل می دهند، کشته می شوند.

 این فیلم که پایاناً در کامبوج و به زبان خمری فیلمبرداری انجام گرفته، فیلم اوریجینالی محصول نتفلیکس هست که بزرگترین فیلم تولیدی این کشور هست که از زمان جنگ تابحال ساخته انجام گرفته و طبق گزارش های کامبوجی هایی که آن را دیده اند، این فیلم یکی از فاش کننده ترین آثار هنری هست که درباره این فصل از تاریخ این کشور ساخته انجام گرفته، تاریخی که هنوز هم صحبت کـــردن درباره اش برای کامبوجی ها دشوار هست. ولی اگر کامبوجی ها این فیلم را چیزی مثل هدیه می دانند، پس حتماً یک هدیه سپاسگزاری هست. برای جولی، کامبوج جایی هست که خانواده اش را بنا نهاده و جایی هست که روحش را پاکسازی کـــرده و تبدیل به خانومی انجام گرفته که امروز می بینیم.

اگر می توانید، آنجلینای دهه نود را به یاد بیاورید، دوران اوج دیوانگی “آنجی”. جولی که آن زمان متخصص ایفای کاراکترهای فرار و تاریک بود و به نظر می رسید این کاراکترها در واقع آینه ای از روحیه بیقرار و وحشی او باشند، سه جایزه گلدن گلوب برای نقش هایی که در فیلم های تلویزیونی گیم کـــرد برد و یک جایزه اسکار بهترین گیمگر خانوم در نقش مکمل برای گیم در نقش خانومی جوان با اختلال شخصیتی در فیلم “دختر از هم گسیخته” (Girl, Interrupted) بدست آورد.

 وی علناً و بی رو در بایستی در مورد مصرف هروئین و آسیب زدن به خود و عشق و علاقه اش به چاقو صحبت می کـــرد. او و همسرش، بیلی باب ثورنتون، خون خشک انجام گرفته یکدیگر را در گردنبندهایشان حمل می کـــردند و در مورد روابط وحشیانه شان پز می دادند. در مراسم اسکار سال ۲۰۰۰، جولی صحبت های تحریک آمیزی درباره علاقه به برادرش جیمز کـــرد و صمیمیت شرم آورش با او را عموم آقام شاهد بودند. قطعاً جولی در سال های نخستیه خانومدگی اش، درد و رنج هایی داشته – پدرش، جان وویت (گیمگر)، به مادرش، مارشلین برتراند، خیانت کـــرد و این دو خیلی زود از هم جدا انجام گرفتند. ولی اینها همه دردهای دنیای نخستیه بودند. تبدیل انجام گرفتن به “دختر جذاب” جدید هالیوود باعث انجام گرفت که جولی نقش نخست فیلم سینمایی “لارا کرافت: مهاجم مقبره” (Lara Croft: Tomb Raider) را بدست آورد که بر اساس گیم ویدئویی محبوبی به همین نام ساخته انجام گرفت.

 این فیلم که نمونه ای از بیهوده ترین فیلم های هالیوودی هست، در محلی واقع در کامبوج فیلمبرداری انجام گرفت. در آنجا، جولی که در حباب بیخیالی و خانومدگی مرفه لس آنجلس و نیویورک بزرگ انجام گرفته بود، شاهد بود که رنج واقعی چه شکلی هست: فقر، از دست دادن اندام های بدن در انفجار مین های پنهان در زمین، ناپدید انجام گرفتن و کشته انجام گرفتن یک نسل از اقوام و آشنایان. در این دنیا جایی برای ناآسودهی های شخصی و ادا و اطوارهای خودخواهانه نبود. و علیرغم ناملایمات و مصیبت های عمیقی که این آقام داشتند، جولی می گوید: «من آقامی رو پیدا کـــردم که خیلی مهربون، خونگرم و زودجوش بودن و بله، خیلی هم پیچیده بودن. تایمی این مکان –در کشور خودمون- با ماشین می گردی می تونی آدمای زیادی رو ببینی که خیلی چیزا دارن ولی اغلب شاد نیستن، ولی اونجا – در کامبوج – میری می بینی خانواده هایی هستن که زیرانداز و وسایل پیک نیک رو برمی دارن میرن غروب خورشید رو تماشا کنن.»

جولی ناگهان نسبت به دنیا کنجکاو می شود و این قضیه را از کشوری که در آن قرار داشته آغاز می کند. روزی در سیم ریپ در کامبوج، از کنار جاده کتابی را به قیمت ۲ دلار می خرد که موضوعش خاطرات آنگ بود. این یکی از فاکتورهایی بود که به جولی الهام بخشید تا دنبال والاتری بیابد. در سال ۲۰۰۱، تا جایی که می توانست خود را به دانش افزایشی مجهز نمود و با سازمان ملل تماس گرفت و در نهایت سفیر حسن نیت کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان انجام گرفت.

در یکی از نخستین مأموریت هایش برای سازمان ملل، در سال ۲۰۰۲، به کامبوج بازگشت تا با کارکنان ان. جی. او. که به مسائل مربوط به مین های زمینی رسیدگی می کـــردند، دیدار کند. آنگ، نویسنده آن کتاب الهام بخش، یکی از آنها بود که بعد از جنگ به آمریکا نقل مکان کـــرده بود، ولی سال های بزرگسالی اش را به تلاش برای مشکلات کامبوج گذرانده بود. وی تابحال هیچکدام از فیلم های جولی را ندیده بود، ولی جولی هم قطعاً شبیه به تصور هیچکس از یک ستاره سینمایی نبود. آنگ درباره اش نقل کرد بود: «جولی یک انسان خیلی باحاله و ابداًً از اینکه خاکی یا کثیف بشه ناآسوده نمیشه.»

آنگ و جولی خیلی زود دوست انجام گرفتند و نقشه کشیدند تا با هم به بخشی از کامبوج سفر کنند که پر از مین های زمینی بود، جایی که آنگ از زمان جنگ تابحال آنجا نرفته بود. بنابراین دوره ای آغاز انجام گرفت که افزایش شبیه سکانسی از یک فیلم سینمایی به نظر می رسید، ولی اینطور نبود. آنها با تعداد نفر خنثی کننده مین قرار گذاشتند و با موتورهای سبک و فقط یک دلیلغ قوه و تعداد تکه دستمال توالت اضافی راهی انجام گرفتند تا اینکه بارندگی سنگین موسمی آغاز انجام گرفت. آنها که سر تا پا خیس انجام گرفته بودند، شب را روی ننوهای معلق گذراندند. جولی قبل از به خواب رفتن دریافت که آنقدر به آنگ اعتماد دارد که از او مطلبی شخصی بپرسد، مطلبی حیاتی که مدتی بود به آن فکر می کـــرد، یعنی پذیرفتن یک یتیم کامبوجی به فرخانومدخواندگی.

 جولی اینطور به یاد می آورد: «به عنوان یه یتیم کامبوجی ازش پرسیدم آیا بهش بر می خوره که کسی مثل من، یعنی یه خارجی، این کارو بکنه، یا این چیز نیکویه» آنگ با پایان قلبش از این قضیه حمایت کـــرد و بعدها در این باره می گفت: «آنجی نسبت به همه اطرافیانش رفتاری مادرانه داشت، نه فقط بچه ها، بلکه بزرگترها هم این حسو داشتن. من دلم می خوهست اون منو به فرخانومدخواندگی بپذیره.

 تایمی هشت سالم بود یتیم انجام گرفتم و به همین خاطر فکر می کنم تایمی تو همچین تجربیاتی رو پشت سر میذاری، متداوم یه بخشی از تو هست که آرزو داره تو خانومدگیش، والدین تکمیل و واقعی داشته باشه.» جولی می گوید که اشتیاق آنگ برای ایده فرخانومدخواندگی او، فاکتوری بوده که تصمیمش را قطعی کـــرده هست. اگر پاسخ آنگ متفاوت می بود، جولی می گوید: «ممکن بود تصمیمم عوض بشه. ممکن بود این کارو برام خیلی دشوار کنه.» از آن زمان تابحال آنگ در خانومدگی جولی حضور داشته و حالا یکی از معدود دوستان نزدیک و صمیمی اوست.

جولی بی درنگ روال فرخانومدخواندگی را به جریان انداخت. تعداد ماه بعد، به بازدید از یک یتیم خانه در منطقه باتام‌بنگ رفت و به خود قول داد که فقط به یک یتیم خانه برود و مثل خرید کـــردن در پاساژ، دور نخانومد. ولی همان موقع که در اتاق های یتیم خانه گشت می زد و با بچه ها دیدار می کـــرد، حس نیکوی نداشت و در این مورد می گوید: «با هیچکدومشون حس پیوند داشتن نمی کـــردم. بعدش گفتن: “یه بچه دیگه هم هست”…» مدوکس کوچولو در جعبه ای که از سقف آویزان بود خوابیده بود. جولی به او نگاه می کند و او به جولی می نگرد و بعد «فقط گریه کـــردم و گریه کـــردم.»

 و بدین ترتیب یک پروژه ۱۵ ساله آغاز انجام گرفت که در آن جولی برند خود را از نو ساخت و دنیایش را گسترده تر کـــرد، خانواده اش، حرفه اش و وجهه اش از این رو به آن رو انجام گرفتند. وی خانه ای در کامبوج خرید و منطقهوند کامبوج انجام گرفت. در سال ۲۰۰۳، وی چیزی را تأسیس کـــرد که بعدها بنیاد مدوکس جولی-پیت نام گرفت و این بنیاد متمرکز بر محافظت از محیط زیست کامبوج، سلامت، تحصیل و زیرساخت های آن بود. وی کارهایش برای سازمان ملل را افزایش کـــرد و به تعدادین و تعداد مأموریت حقیقت یابی رفت، به خطرناک ترین و حساس ترین نقاط دنیا نظیر سیه‌را لئون، افغانستان، عراق، بوسنی و هائیتی سفر کـــرد و تا به امروز زیاد از ۶۰ مأموریت را به انجام رساند. جولی از ثورنتون (همسرش در آن زمان) که علاقه تازه یافته او را درک نمی کـــرد، جدا انجام گرفت و فرخانومد دومش را از کشور اتیوپی به فرخانومدی پذیرفت و نامش را زاهارا گذاشت.

در سال ۲۰۰۴ بود که با پیت و سر صحنه فیلمبرداری فیلم سینمایی “آقا و خانم اسمیت” (Mr. & Mrs. Smith) آشنا انجام گرفت، یعنی زمانی که پیت هنوز همسر جنیفر آنیستون بود. برای جولی، آشنا انجام گرفتن با پیت که پسر طلایی خوش چهره و خودمانی هالیوودی بود، او را به سطح جدیدی از منطقهت رساند. با آنکه او همچنان روی این حرف مانده هست که رابطه آنها تا زمان جدایی پیت و آنیستون رمانتیک نبوده هست، این زوج تایم تلف نکـــردند و عشق شان را روی صفحات مجله دبلیو نیز به نمایش گذاشتند و خاله گیم آنها با پنج بچه قلابی، ۳۲ صفحه از این مجله را به خود اختصاص داد.

 آنیستون در این میان تکمیلاً ویران انجام گرفت. ولی برای پیت، دوستی با جولی به این معنا بود که باید همه چیز را آنطور که جولی می خوهست پیش می بُرد، حداقل اوایل اینطور بود. این رابطه شروع خانومدگی نیکوکارانه برد پیت –در آفریقا، هائیتی و نیو اورلئانز- نیز انجام گرفت و او رسماً مدوکس و زاهارا را به فرخانومدی پذیرفت. وی جولی را متقاعد کـــرد تا فرخانومدان بیولوژیکی نیز داشته باشند. در سال ۲۰۰۶ بود که شایلو در نامیبیا به دنیا آمد و دوقلوهایشان، ویوین و ناکس، در سال ۲۰۰۸ متولد انجام گرفتند.

 در این بین، آنها پکس را از ویتنام به فرخانومدی قبول کـــردند. آنها خانه های افزایشی در فرانسه، اسپانیا، نیویورک و نیو اورلئانز خریدند. در حالیکه پیت، به عنوان گیمگر و تهیه کننده، یک فیلم معتبر و باپرستیژ را بعد از دیگری (“مهتاب”، “درخت خانومدگی”، “مانی‌بال”، “۱۲ سال بردگی”) کار می کـــرد، جولی شانسش را با کارگردانی امتحان کـــرد و فیلم “در سرزمین خون و عسل” (In the Land of Blood and Honey) را درباره بوسنی کار کـــرد، پروژه ای که ملهم از بعضی کارهایی بود که برای سازمان ملل در بوسنی انجام داده بود.

این دو با هم شکست ناپذیر و توقف ناپذیر به نظر می رسیدند و دو تا از خانومده ترین و خلاق ترین منطقهوندان روی کره زمین به نظر می آمدند. چیزی نبود که آنها از پسش برنیایند. این دو با خانواده هشت نفره شان مثل کولی ها به دور دنیا می گشتند و کارهای نیکوکارانه و هنری انجام می دادند و هر جا که بودند خانه شان را می ساختند. در سال ۲۰۱۴ و افزایش به این دلیل که بچه هایشان خوهسته بودند، با هم ازدواج کـــردند. آنها امکانش را داشتند که هر جا می رفتند مربی و معلم برای بچه هایشان ببرند. ولی نظر جولی درباره تحصیل به معنای غرق انجام گرفتن در دنیا واقعی بود، یعنی درک اینکه نقش کوچک آنها در دنیای بزرگ چیست. برای مدتی همه اینها به زیبایی پیش رفت.

ادامه دارد … 


منبع: برترین ها به گرازش از مجله ونیتی فیر

منبع
اشتراک گذاری
تمامی حقوق مطالب و قالب برای مجله سرگرمی بست بک محفوظ است.